درباره وبلاگ به وبلاگ من خوش آمدید آخرین مطالب آرشيو وبلاگ پيوندها
نويسندگان You are the best این جا وبلاگ منه. خب یه خوبی هایی داره یه بدی هایی داره... به هر حال. وقتی میای این جا خودت باش. قول میدم باهات کنار بیام نمی خوام خیلی ازش تعریف کنم ولی این جا متفاوته... چون من نویسندشم اول مطالبمو بخون، فکر کن بعد نظر بده. میسی که اومدی اینجا... البته این جا ماله خودتونه سه شنبه 4 مهر 1398برچسب:, :: 1:23 :: نويسنده : Miss Amiri
من یک دختر چادریم ...
پارک با طعم خدا ! سینما هم اگر فیلم خوب داشت!
می رویم ..
دقت کردین... وقتی یه دختر چادری می ره بیرون همه ی نگاه ها تغییر می کنه. دقت کردین... وقتی یه دختر مانتویی با یه دختر چادری میره بیرون احساس امنیت میکنه. دقت کردین... مردم هر حرفی رو پیش یه دختر چادری نمیزنن. دقت کردین... وقتی یه دختر چادری با کسی حرف میزنه طرف مقابلش سعی میکنه متناسب با شخصیت یک خانم چادری صحبت کنه. دقت کردین... وقتی از یه دختر چادری می پرسن که چرا چادرو به عنوان پوشش انتخاب کردی؟ ... اولین چیزی که به زبون میاره اینه " علاقه داشتم" دقت کردین... ...
تمام این خصوصیات نشون دهنده یه خانم چادریه. نمیگم که فقط چادر نه... این حرف کاملا بی منطق و هر کس متناسب با علاقه ، عادت ، مردم اطرافش و خیلی از دلایل دیگه پوشش رو انتخاب می کنه. این حرف ها ملزم نمیشه که آدما فکر کنن که بقیه بدن. نه... " حجاب و عفاف" خیلی از خانم ها هستن که حجاب دارن ولی عفاف ندارن و خیلی از خانم ها هستن که عفاف دارن ولی حجاب کافی ندارن.
سه شنبه 4 مهر 1391برچسب:, :: 1:45 :: نويسنده : Miss Amiri
بعضی آدم ها برای روز هایی اند که دلت گرفته که می خواهی سر روی شانه هایشان بگذاری و گریه کنی!
اما گاهی... دلت می خواهد تنها باشی گریه کردنت را کسی نبیند اما باز دلت شانه ای می خواهد برای گریه من این روزها... وقتی دنبال شانه ای می گردم برای گریه هایم یه جایی وسط این شهر آرام سرم را روی چادر مشکی ام می گذارم
سه شنبه 4 مهر 1391برچسب:, :: 1:42 :: نويسنده : Miss Amiri
تو هر چی که باشی بهترینی. توی این دنیا اولین چیزی که مهمه اینه که انسان باشیم. چه فرقی می کنه چادر داشته باشی یا نه؟ ما آدما برای هر کاری که فکر میکنیم خوبه و انجام میدیم منتظر یک پاداشیم... از طرف هرکسی هم می خواد باشه... فرقی برامون نداره... ولی وقتی یه خانم چادری زیر نور آفتاب که بی رحمانه در حال تابش چادرشو محکم تر میکنه منتظر پاداشش نیست و شایدم هست ولی خودش میدونه که محفوظه. تو میتوانی روسری نصفه نیمه ات را هی برداری و دوباره بزاری نمی دانم برای چی بود!
برای تشویق سر ِ صف مدرسه و آن کارت امتیاز یا برای آن تراش قرمز در غرفه ی جوایز مدرسه اما ته ِ ته ِ دلم که فکر می کنم می بینم برای خودم بود برای خدام برای دینم بود اگه نبود چرا آن روز صبح که می خواستم بروم مدرسه و چادرم نبود تا دبستان که می رفتم گریه می کردم کارت امتیاز که در کیفم بود! تشویق هم که شده بودم! سه شنبه 4 مهر 1391برچسب:, :: 1:23 :: نويسنده : Miss Amiri
همیشه دست های کوچکم به چادر مشکی ات دخیل می بستند!
وقتی چادرت را رها می کردم میان آن همه خانم چادری چه قدر سخت بود پیدا کردنت! حالا که اگر گم ات کنم نمی ترسم دیگر گم نمی شوم چون میان این همه خانم مانتویی پیدا کردنت چه قدر آسان است! . . . سه شنبه 4 مهر 1391برچسب:, :: 1:21 :: نويسنده : Miss Amiri
صفحه قبل 1 صفحه بعد ![]() ![]() |